19
سال گذشت....چه تلخ چه شيرين با کلی خاطره و تجربه تموم شد
18
سالگيم زياد خوب نبود يکی از بدترين خاطرات زندگيم تو اون سن بود
امّا سن خوبی هم بود که يه تحول بزرگ تو زندگيم به وجود اومد و ايران رو
کشور عزيزمو ترک کردم...من ايرانو دوست دارم خاکشو دوست دارم
امّا متاسفانه فعلا جای مناسبی واسه موندن نيستش
روز آخری که ايران بودم روز خيلی غمناکی بود
به قدر کل عمرم گريه کردم خيلی روز بدی بود
حس ميکردم نصفی از وجودمو دارم ميذارمو ميرم
جايی که توش به دنيا اومدم،دوستام، خونمون،حتی اتاقم
از همشون دل کندن خيلی سخت بود
امّا خوب از طرفی هم خوشحال بودم که ميتونم اينجا تو رشته اي که دوست دارم درس بخونم
پيش خيلی از فاميلام باشم و چندتا دليل ديگه که نگم بهتره چون ديگه برام مهم نيستن
در واقع اون بخشش يه سراب بود که من ساده بودم و باور کردم امّا همش فيلم بود
امروز تولدم بود...دعا کردم که امسال و سالهای بعدش سال خيلی خوبی برام باشه
ديگه اشتباه نکنم و گول هيچ سرابی رو نخورم
دلم بدجور هوای ايرانو کرده...خيلی زياد